ابالفضل ای علمدار سپاهم
تو بودی در جهان پشت و پناهم
به طلعت چون قمر در آل هاشم
به قامت کن قیامت در عوالم
ملائک خادمان بارگاهت
کنار علقمه آرامگاهت
بود خضر از پی آب حیاتت
که سیرابش نمایی از فراتت
مقامت نزد حق مافوق ادراک
که غبطه خورده بر تو کل افلاک
شهیدان محو تو اندر قیامت
قیامت کردهیی ز آن قد و قامت
خدا بالی ز رحمت بر تو داده
کنار مرقدت زهرا، ستاده
کلام مرتضی اندر کلامت
خدا در علقمه داده سلامت
تو برتر از شهیدان جهانی
عموی حضرت صاحب زمانی
رجز خوانی تو مافوق فهم است
جواب این رجز، تیغ است و سهماست
چو دست راست را دادی به دلدار
خدایت شد یسارت را خریدار
حمایت کردی از دین حسینی
از این رو چلچراغ عالمینی
امان از آن عمود و از سر تو
که شد در خیمه مضطر خواهر تو
کنار پیکرت از پا نشستم
پناه عالمم، اما شکستم
چو فرقِ غرقِ خونِ تو بدیدم
زتنهایی خود آهی کشیدم
امید هر دو عالم هستم اما
امیدی نیست دیگر بعد سقا
شکستی پشت من را ای پناهم
تو بودی ثقل اکبر در سپاهم
پس از تو خواب رفت از چشم زینب
رسیده نیمه جانم بی تو بر لب
تو بودی، خیمه در امن و امان بود
امان از دیدۀ نامحرمان بود
بنفسی انت، جان من فدایت
مرا آتش زده ادرک اخایت
چه داغی بر دلم دشمن نهاده
که هر عضوت جدا از هم فتاده
به خیمه چون برم جسمت من زار
ندارم هیچ کس را یار و غمخوار
مُقَطَع گشتهیی چون حزب قرآن
تجلی کرده یی در کل میدان
تنت یکسو و دستت سوی دیگر
چو الرحمن به آیاتی مکرر
بخواب آسوده ای ماه منیرم
که بعد از تو زجان خویش سیرم
وحیدا بس نما، بنما دمی گوش
ندا آید که زهرا رفته از هوش