• سایت رسمی دفتر حضرت آيت الله العظمى وحيد خراسانى

    با بيان گوشه هايي از فضائل و مصائب سيدالشهداء عليه السلام بر رونق هر چه بيشتر مجالس عزاداري تأكيد كردند


    توصيه به مسئولين هيأت مذهبي در بزرگداشت مراسم عزاداري امام حسين علیه السلام
    با بيان گوشه هايي از فضائل و مصائب سيدالشهداء عليه السلام بر رونق هر چه بيشتر مجالس عزاداري تأكيد كردند
    بسم الله الرحمن الرحیم
    هر کسی که به کاری مشغول است آن کار مثل درختی است که باید هم خود آن درخت را بشناسد و هم مبدأ و منتهای آن شجره را. اعمال شما بسیار ارزش دارد. این عمری که صرف می شود. ما باید درک کنیم هر آنی که بر ما می گذرد چه هست و چه جور می شود از این آن استفاده کرد. گوهری در عالم وجود بالاتر از گوهر حیات این بشر نیست. منتها باید دید این آبی که از این جوی می رود آیا پای خار می ریزد و خار مغیلان می شود؟ یا پای علفی می ریزد و گیاهی می شود که خوراک حیوانات است؟ یا گلی می شود که گلابش را می گیرد ، عطری می شود و آن عطر به مشام اولیای خدا می رسد. این آب اینجور صرف می شود. عمر ما هم اینچنین است. همین عمر است. همین آب حیات زندگانی انسان صرف شد در یک درخت شد عمربن سعد ابی وقاص . صرف شد در یک درخت شد حبیب ابن مظاهر الاسدی. ما هنوز درک نکردیم قضیه سیدالشهدا چه قضیه ایست. امام حسین کیست؟ گفتن این قضیه سهل است. اما درکش از عهده بزرگان عالم بر نمی آید. مرحوم آخوند، استاد همه فقهای متأخرین، آن مردی که نابغه علم است در همه حوزه های علمیه شیعه، وقتی خوابش را دیدند گفت ما تا در دنیا بودیم نشناختیم امام حسین کیست. حالا که به این عالم آمدیم فهمیدیم چه خبر است. اگر مثل آخوندی که شاگردانش اعلام مجتهدین و فقهای تشیعند قاصر از معرفت او باشد دیگران چه حسابی دارند. این را باید دقت کرد مسأله چقدر مهم است. شب معراج غوغایی است. خدا در قرآن خودش را تسبیح می کند به معراج خاتم. سبحان الذی أسرا بعده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا. بعد از آنجا بردش تا جایی که فدنی فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی. وقتی رسید به آن مقامی که جبرئیل وامانده از اون مقام است. بعد از طی سماوات. بعد از خرق تمام حجب. بعد از گذشتن از کرسی، لوح ، قلم ، وقتی به عرش رسید دید بر طاق عرض نوشته ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة. این چه مقامیست؟ چه مرتبه ایست؟ خلاصه. بهت آور است این جمله آن هم بر طاق عرش وقتی خانم النبیین چشمش بیافته ببیند عرش مزین به اسم سیدالشهداست. چه کرده او؟عاشورا چه روزیست؟ همه این دستگاه خلقت ، تمام این منظومه ها ، تمام این کهکشانها همه مخلوق است به یک غرض. کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اُعرف فخلقت الخلق لکَی اُعرف. همه این بساط خلقت مقدمه دو کلمه است یکی معرفت یکی عبادت. آنکه این امانت به دوشش است انسان است. انا عرضنا الامانة. آن امانت کبری باید به وسیله انسان ادا بشود. صدو بیست و چها هزار پیغمبر بعثتشان برای این است که عالم خلقت را به ثمر برسانند به رساندن انسان به مقام معرفة الله و عبادة الله. آن کسی که به خون گلویش درخت معرفت و عبادت خدا را آبیاری کرد که برای ابد این درخت میوه بدهد حسین ابن علی است. کار امام حسین این است. این قضیه عقل هر حکیم و درک هر فقیهی را مبهوت می کند. روایت صحیحه که سندش به جوری باشه که مجتهد کامل مثل شیخ انصاری بر طبق آن سند در احکام الهیه فتوا دهد این چنین روایتی مستند فقهای اِعظام است. آنوقت همچین روایتی به این سند هست. این را من می گویم ، شما برید همه فکر کنید ، تأمل کنید ببینید یعنی چه این جمله. در همچین حدیثی بیان امام این است: هیچ ملک مقربی نیست ، ما من ملک مقرب، بدون استثنا . بعد کلمه دوم ، ما من نبی مرسل ، هیچ پیغمبر مرسلی نیست. یعنی آدم با مقام صفی اللهی ، نوح با منصب نجی اللهی، ابراهیم با مقام خلیل اللهی، موسی با مقام کلیم اللهی، عیسی با آن موهبت و عنایت روح اللهی ، همه ملائکه مقربین و همه انبیاء مرسلین مسألتشان از خدا این است که خدا به آنها اجازه بدهد به زیارت حسین ابن علی بروند. این کلمه است که عقل هر حکیمی را متحیر می کند. کار شما همچین کاریست. این کار اقامه عزای کسیست که بکی علیه ما یری و ما لایری. این کار برافراشتن پرچم عزای کسیست که اول کسی که مجلس عزا برای او گرفته ذات مقدس خداوند متعال است. مقام همچین مقامی است. کار همچین کاریست. این است که باید متوجه باشید چه می کنید وکارتان چه کاریست. این آقای بروجردی، مردی فقیه ، متبحر در فقه، کسی که دنیای تشیع به دقت نظر، به فقاهت، به علمیت میشناسدش، این صاحب این قضیه است. از همین جا باید دید چه خبر است. این مرد تا سن نود سالگی بدون هیچ عینکی ریزترین خطوط را می خواند و مطالعه می کرد. وقتی قضیه را از او پرسیدند، گفت من به یک درد چشمی مبتلا شدم و هر چه معالجه کردم نتیجه نگرفتم. این قضیه ایست که در همین دوران اخیر است. و صاحب قضیه کسیست که اینجا خوابیده. بعد که بیچاره شدم رفتم به زیارت سیدالشهدا. رسیدم به بصره . آن بدوی ها ، عرب های بدوی صحرانشین، اینها برای اربعین پای پیاده می آیند برای زیارت سیدالشهدا. از آنجا سوار قطار می شوند تا برسند به بغداد. از اونجا بعد پیاده بروند به کربلا. خود آقای بروجردی فرمود که من در قطار که سوار بودم بعضی از این عربها آمده بودند توی راهرو خوابیده بودند. حالا معرفت را ببینید. این معرفت مال همچین مردیست. او می داند چه خبر است. گفت همینجور که این عرب خوابیده بود من دست کردم از گل لای انگشت پای او یک کمی برداشتم به چشمم مالیدم. به مجرد اینکه این گل را مالیدم، آن مرض رفع شد. تا این زمان احتیاج به عینک پیدا نکردم. حالا بهت آور این است که عرب صحرانشین وقتی به عشق آن حضرت با پای برهنه توی گل و لای می رود ، این با هیچ قانون حفظ الصحه از نظر قواعد طبیعی وفق نمی دهد. این چه قدرتی است که تمام نوامیس طبیعت را خنثی می کند. آنوقت گل انگشت پای او می شود شفای درد چشم مرجع تقلیدی. دستگاه همچین دستگاهی است. ان الحسین مصباح الهدی. ان الحسین مصباح الهدی و سفینة انجاة. مهم این است که باید بیدار باشید. اسم در دفتر او نوشتن بسیار مشکل است. خیلی خلوص می خواهد. صفا می خواهد. پاکی عمل می خواهد. دستگاه ، دستگاه قرب خداست. باب الله اعظم است. فدایی توحید و معرفت و عبادت خداست. همچین موجودی که گل سرسبد عالم خلقت است ، در دستگاه او راه پیدا کردن به سادگی نیست. این قضیه را لازم است بگم. و خیلی عجیب است. مرحوم آسید عبدالهادی شیرازی از اعلام مراجع نجف بود. مردی بود که بعد از آقای بروجردی شد مرجع عام شیعه. با اینکه نابینا بود، در مجلس درسش ، یک وقت من نگاه کردم دیدم پنج مجتهد مسلم نشسته. سید از نظر علمی این بود. از نظر عملی هم کسیست که مورد تصدیق تمام بزرگان است. آن زمانی که چشم را عمل کرد و نابینا شد، برگشت به نجف. درس مرحوم آسید جعفری بود. اخو زوجه مرحوم شیرازی بود. او هم از بزرگان خوبان و اهل فضل و تقوا بود. آمد به ایران. در ایران فوت شد. خبر فوتش رسید. روزی که خبر فوت آن سید رسید، من پهلوی مرحوم شیرازی بودم. ایشان سرکرد به گوش من فرمود من این را تا آسید جعفر زنده بود به کسی نگفتم. حالا که از دنیا رفته می گم. وقتی این را گفت، ما هم خیلی متوجه شدیم. چون حرف او قیراطی حساب داشت. کلمه ای که از دهانش در می آمد به میزان دقیق علمی و علمی بود. متوجه شدیم که چیست قضیه که نگفته و حالا می خواهد بگوید. فرمود شب اول محرم بود. من خوابیده بودم. حالا خواب بیننده اگر مثل آسید عبدالهادی شیرازی باشد ، باید دید خواب چه خوابیست. گفت دیدم کسی آمد دو تا کرسی آورد توی این بیرونی گذاشت. بعد رفت. متوجه شدم دیدم سیدالشهدا و حضرت عباس آمدند. روی این دوتا کرسی نشستند. حضرت عباس دفتری باز کرد مقابل حضرت سیدالشهدا. مرحوم شیرازی فرمود من هم نگاه می کردم ، می دیدم. اسمی را دیدم سر صفحه. حضرت به حضرت عباس فرمود این اسم را خط بزن. حضرت عباس قلم کشید روی اسم. بعد فرمود به جای این اسم، اسم آسید جعفر را بنوس. حضرت عباس هم اسم آسید جعفر را نوشت. دفتر را روی هم گذاشتند. سیدالشهدا جلو ، حضرت عباس هم پشت سر، رفتند. من از عظمت این خواب بیدار شدم. تا صبح در همینجا بیدار بودم که این چه بود؟ یعنی چه این قضیه؟ متحیرم و منتظرم ، تا کی آسید جعفر بیاید از او بپرسم ببینم مطلبیست؟ صبح شد. آسید جعفر به عادت هر روز آمد. وقتی آمد گفتم آسید جعفر من از دیشب تا صبح نخوابیدم. همچین خوابی دیدم. مطلبی هست؟ تا این را گفتم سید منقلب شد. گفت مطلبی که من دارم. فقط اطلاع دارم این است: من دیشب که به عادت هر شب به زیارت حضرت امیر رفتم ، وقتی از حرم بیرون آمدم در این فکر افتادم که من عمری برای سیدالشهدا گریه کرده ام، اما کسی را نگریانده ام. این فکر من را ناراحت کرد. که چطور من از این فیض بی بهره باشم. از آن طرف هم کار منبر از من نمی آمد. اهل مقتل خواندن نبودم. بالاخره این فکر ناراحتم کرد. رفتم در خانه این رفقا. هی این در خانه را زدم، آن در خانه را زدم که یک کتابی در مقتل سیدالشهدا پیدا کنم بروم زن و بچه ام را جمع کنم کنم. این دهه محرم برای اینها بخوانم. که همین اندازه در این راه قدمی برداشته باشم. یکی از رفقای من کتاب جلاء العیون مجلسی داشت. جلاءالعیون را از او گرفتم. دیشب آمدم تو خانه ام، زن و بچه ام را جمع کردم. گفتم از امشب تا شب عاشورا، من میخوانم شما هم بشنوید. من خبری دیگر ندارم. کاری که کرده ام همین است. حالا فکر کنید، همان شب مرحوم آسید عبدالهادی این خواب را می بیند. حالا آن بدبخت کی بوده؟ البته سید فرمود من دیدم اسمی را، بعد حضرت فرمود این اسم را قلم بزن. منتها نه ما پرسیدم، چون ما می دانستیم که این مطالب گفتنی نیست. این است که من نپرسیدم ، خب مرحوم سید هم هرگز نگفت. و هرگز نگفت تا آخر. چون هر که را اسرار حق آموختند اینجور است. آن اسم قلم خورده که بود، آن دیگه خدا می داند. اما اسم ثبت شده اسم این سید بود. نیجه اش این است که اگر عمل توأم با تقوا شد. آن هم تقوایی مثل تقوای آن مرد. اخلاصی مثل خلوص او. نتیجه اش این است که همان شب اول اسم نوشته شده. اون قدم خطا هم ثمرش این است که همه شما باید بیدار باشید. این منصب بسیار مهم است. اولا اسمتان در دفتر سیدالشهداست. باب نجاة الامة. رحمة الله الواسعة. بعد اسمتان در دفتر صدیقه کبری است. شما باید بدانید. روز شهادت صدیقه کبری به وسیله هیئاتی که شما بیرون می آورید، مرهم بر روی جراحت قلب امیرالمؤمنین می گذارید. او دل شب تار آن جنازه را دفن کرد. گوهری که مهجه قلب خاتم النبیین بود، نیمه شب زیر خاک رفت. حالا اگر روز سوم جمادی الثانیه تمام مملکت ایران یک پارچه بشود عزا و این هیئات در بیاید، شما فکر کنید چه آبرویی شما پیش امام زمان پیدا می کنید. چه اعتباری پیش حضرت سیدالشهدا پیدا می کنید. به او می گویید این عزاداری برای مادر توست. وقتی به مشهد رفتید، می گویید روز شهادت امام ششم بیرون آمدیم برای جد تو. این مقام شماست. این مقام را بیهوده از دست ندهید. این دسته ها باید توأم باشد با تقوا. این نص قرآن است. انما یتقبل الله من المتقین. انما، منحصرا، دستگاه خدا اینجور است. سیدالشهدا هم فانی فی الله است. کسی است که تمام هستی اش را برای اقامه معرفة الله و عبادة الله از دست داده. وقتی تیر سه شعبه به قلب رسید، دست برد زیر خون، گفت بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله. این خونی بود که پای شجره طیبه قرآن ریخت. همه دسته ها باید با اساس تقوا حرکت کنند. اسباب رقص و طرب، هر نوایی که طرب انگیز باشد، هر کیفیت صوتی که مناسب مجلس لهو باشد، مبادا در هیئاتی رسوخ کند. عزاداری ها بر طبق روش سلف، سلف صالح، همانجوری که با اخلاص بیرون می آمدند، با تقوا، با پاکی. نغمه های سبک، نامناسب با عظمت اهل بیت، آهنگ های مبتذل، همه اینها آفت است. شما همه باید بدانید. وقتی کار مهم شد. مایه نجات شد. آنجاست که شیطان متمرکز است. قسم یاد کرده، به عزت تو همه را گمراه خواهم کرد. الّا عبادک منهم المخلَصین. رخنه شیطان در کار هر کسی به تناسب آن کار است. آن روزی که، ایامی که، صدیقه کبری اشک می ریزد، در همچین ایامی مبادا هیئات جوری باشد که دختر و پسر یکدیگر را تماشا کنند. اینها است آفت. باید براساس قدس و تقوا، طهارت مناسب با دستگاه سیدالشهدا، همه این هیئات بیرون بیآیند. به تقوا شروع، به تقوا ختم. اگر اینجور شد بدانید قدر خودتان را. خلاصه کلام این است، یک کلمه بگویم برای همیشه بس است. آن کلمه این است. هر وقت خودم یادم می آید، واقعا متحیرم. مبهوتم. این روایتی است که سنی هم نقل کرده. و از عجایب این است. ام سلمه ، مدینه بود. ازواج پیغمبرند. ام المؤمنینند. همه مسلمان ها متوجه عظمت آن بیتند. عصر روز دهم محرم بود. صدای شیون از خانه ام سلمه بلند شد. بزرگان اصحاب آمدند که چه اتفاق افتاده. وقتی مشرف شدند خدمت حضرت، پرسیدند چه حادثه ای رخ داده؟ فرمود الآن خواب بودم. خواب دیدم پیغمبر خاتم با سر و پای برهنه آمده. یک شیشه خون در دستش است. پرسیدم یا رسول الله چه خبر است. فرمود الآن خدا به من امر کرد بروم با این شیشه خون گلوی حسینم را بگیرم، به عرش ببرم. این خون به دست خاتم النبیین در آن قاروره به عرش خدا رفت. مهم این است که حجت خدا فرمود آن قائمه ای که این خون را بر آن قائمه گذاشت تا قیامت می لرزد.

    در خواست شما با موفقیت ثبت شد

    OK
  • صفحه نخست
  • اخبار
  • صوتی و تصویری
  • بیانات
  • بیانات برگزیده
  • مراسم دفتر
  • درس ها
  • تفسیر قرآن کریم
  • احکام شرعی
  • مسائل شرعی
  • سؤالات شرعی
  • ارسال استفتاء
  • ارشادات
  • نکته ها و حکایت ها
  • رهنمود ها و توصیه ها
  • اعتقادی و اخلاقی
  • آثار و تألیفات
  • کتاب ها
  • اشعار معظم له
  • زندگینامه
  • ارتباط با ما
  • دفتر مرجعیت
  • تماس با ما