• سایت رسمی دفتر حضرت آيت الله العظمى وحيد خراسانى

    درباره اهميت قرآن كريم و مقام امام زمان عليه السلام و با توجه به نزديك بودن محرم درباره حضرت سيدالشهداء و عزاي آن حضرت سخناني ايراد كردند


    اركان حيات نفوس و عقول
    درباره اهميت قرآن كريم و مقام امام زمان عليه السلام و با توجه به نزديك بودن محرم درباره حضرت سيدالشهداء و عزاي آن حضرت سخناني ايراد كردند
    بسم الله الرحمن الرحیم
    آقایانی که عازم این سفرند، در درجه اول باید خوب درک کنند که این کاری که می خواهند اقدام کنند چه کاریست و شرایط این کار چیست و موانع این کار چیست. تشخیص تمام این خصوصیات بسیار دشوار است.

    سعادتمند آن انسانی است که عملی انجام دهد و آن عمل مقبول درگاه حیّ قیوم شود.

    این زندگی که می بینی خیالی بیشتر نیست. دیشب بر همه ما گذشت. امروز هم بر همه ما گذشت. همین شب و روز است که به شب اول قبر همه ما منتهی می شود. و چیزی دیگر باقی نمانده. آنچه مانده مثل آنچه هست که گذشته. افسوس که کاری نکردیم. وقتی آدمی فکر کند که چه کردند و به کجا رسیدند و ما در چه حدی هستیم، هر وقت فکر کنید ، به شرط اینکه در این مطالب به شدت تأمل کنید.

    شب عاشورا مسلم ابن عوسجه در مقابل سیدالشهدا اینجور حرف زد. اصلا تصور مطلب دشوار است. تا برسد به تحققش. این جان فشانی در راه خدا، در راه دین خدا، این هم اعمال ما. در مقابل سیدالشهدا، آن کسی که محیط به تمام افکار و خاطرات است، این قدرت در حرف زدن، وقتی حضرت اعلان کرد که هر کس می خواهد برود برود، این رادمرد برخاست، گفت یابن رسول الله اگر در راه تو، من بسوزم و بعد از سوختن زنده بشوم... دست را نزدیک آتش ببرید، ببینید چه جور است. مردی که اینجور حرف می زند، آن هم در مقابل همچین کسی، عین الله ناظرة فی العباد. خب یک بار سوختن امری است. گفت اگر بار دیگر باز زنده بشوم و در راه تو بسوزم. باز هم زنده بشوم و در راه تو بسوزم. همچنین گفت تا هفتاد مرتبه. باز هم دست بر نمی دارم. معنی این جمله چیست؟ معنی اش این است: یابن رسول الله! اگر تا قیامت هر روز بسوزند مرا، باز زنده کنند، در راه تو بسوزند باز زنده کنند، دست از این دستگاه برنمی داریم.

    اینچنین کار کرده اند. آن وقت به کجا رسیدند. مگر می شود مثل اینها را در عالم سراغ گرفت؟ این لاطائلاتی که می گویند ما هم برسیم به اونجا. این غلطها مال بی سوادی است. مال نافهمی است.

    وقتی نگاه کرد به اینها یک کلمه ای گفت که عقل را مبهوت می کند. عدم العلم از قلب محیط به عالم امکان، علم به عدم است. گفت. اصلا گفتنش سهل است. یعنی باز هم فی کمال صعوبت است گفتنش تا برسد به درکش تا برسد به تحققش. سید الشهدا فرمود لا اعلم، من نمی دانم ابر اوفی از شماها. معنیش این است که اصلا در عالم وجود مثل این عده نبوده، نه خواهد بود تا قیامت.

    حالا شما باید بفهمید کجا می روید. برای چه کسی می روید. و چه جور باید کار کنید در این راه. افسوس که عمر گذشت و ما نفهمیدیم چه سعادت هایی نصیب ماست و باختیم. آن روز حسرت همه بیچاره ایم.

    شما هر کدامتان می توانید در این سفر کاری کنید که اسمتان زیر اسم مسلم ابن عوسجه نوشته شود. منتها راه را باید پیدا کرد. اولا سیدالشهدا را باید بشناسید. بعد به مردم بشناسانید. السلام علیک یا رحمة الله الواسعة. اصلا این کلمه محیّرالعقول است. منتها فقاهت، درک، درایت احادیث اکسیر احمر است. رحمة الله، آن هم رحمة الله الواسعة. اصلا من خودم متحیرم چه جور بگم اصلا. و چه جور تفوه کنم. کیست سیدالشهدا؟ رحمت، آن هم رحمة الله. آن هم رحمة الله الواسعة. اگر بخواهید بفهمید امام حسین کیست، به ادعیه نگاه کنید. اللهم انّی اسئلک برحمتک التی وسعت کل شیئ. معنی این جمله این است که امام حسین آن سایه رحمت خداست، که در دائره وجود هر چه تحت مفهوم شیئ است، زیر سایه رحمت حسین ابن علی ابن ابیطالب است. این رحمت واسعه، چه عجب که اسم شماها را هم به یک نظر لطفی زیر اسم مسلم ابن عوسجه بنویسد.

    منتها راه چیست؟ راه این است. و خوب دقت کنید. دستگاه امام حسین. اینجور که می بافند، این حرفها نیست. دستگاهی است که محیّرالعقول است. وقتی امام دستور می دهد آن کسی که می خواهد از کوفه حرکت کند، از مدینه حرکت کند، بیاید به زیارت سیدالشهدا. می فرماید اول برو غسل کن. از مدینه می خواهد بیاید کربلا، اول باید غسل کند. بعد که غسل کرد اهل و عیالت را جمع کن. بعد دستوراتی که می دهد اصلا بهت آور است. بعد می فرماید وقتی رسیدی به کربلا، دیگر آنجا سرمه به چشم نکنی. در آنجا گوشت نخوری. در آن حرم اگر رفتی، هنوز نرسیده به آن قبر مقدس، وارد آن آبادی نشدی باید با پای برهنه بروی. فاخلع نعلیک انّک بالواد المقدس طوی. علی ایّ حال شما الآن عازم سفرهستید. آن هم سفری به نام همچین کسی. آن هم چه نامی. چه نشانی. خوب فکر کردید این مطلب یعنی چه؟ که روز قیامت که می شود، تمام انبیاء می گویند وانفسا. فقط فیصله قیامت، آن وقتی است که آن پیراهن کهنه غرق به خون رو به درگاه خدا بلند شود. این است سیدالشهدا. در این سفر اولا خودتان از آن وقتی که حرکت می کنید،- این موعظه ها راهی دارد اثر کردنش. منتها ما وقتی می رسیم که دیگر، آنوقتی که توانستیم ندانستیم، آن وقتی که دانستیم، نتوانستیم. به این درد مبتلاییم. - از شبی که می خواهید حرکت کنید، خودتان این برنامه را عمل کنید. وقتی می خواهید آنجا موعظه کنید، -خوب اینها را دقت کنید. یک زمینی که آدم می خواهد توی آن زمین تخم بپاشد، همچنین می رود، به آن زمین که رسید تخم ها را می پاشد. پاشید، بعد تخم ها می پوسد. از بین می رود. یک دانه می خواهی بپاشی روی این زمین، اول روی زمین چه کارها باید بشود، تا آن زمین آماده پاشیدن آن دانه بشود.- این موعظه ها که اثر نمی کند، چون راه را ما نمی دانیم. راه این است. همانطوری که زمین را باید شخم کرد. باید علف های هرزه را از آن کشید، شوره ها را از آن زوال داد، بعد دانه پاشید. ارواح مردم اینجورند. اول آن کسی که می رود، خودش باید زمینه روح خودش را تصفیه کند. بعد هم زمینه روح آن مستمعین را تصفیه کند. آن وقت است که دانه را بپاشید. آن دانه سبز می شود. بعد که سبز شد، اجر هر دانه ای که سبز بشود، جز خدا کسی خبر ندارد. آن وقت ممکن است همه تان با دست خالی رفتید اما برگشتید با چه دست پری. با چه سعادتی.

    آنچه زمینه ارواح را تصفیه می کند و مستعد پاشیدن بذر می کند، قرآن است. خودتان از حالا شروع کنید. منتها این دستوراتی که ائمه دین داده اند، اینها را بعد از عمری آدم می فهمد چه خبر است.

    واقعا بهت آور است. روایتی است که ثقة الاسلام کلینی و مشایخ حدیث نقل می کنند. یک سوره توحید... یک سوره توحید وقتی خوانده بشود، خدا به آن خواننده برکت می دهد. خدا برکت می دهد. برکتی که خدا بدهد، آن برکت را کسی نمی تواند درک کند. این به یک سوره توحید است. اگر سوره دوم را خواند، آن برکت به تمام اهلش داده می شود. سوره سوم را که خواند، به تمام جیران و همسایگانش برکت داده می شود. اینها اشاراتی دارد. فقاهت، درک آن لطائف و معاریض کلمات اهل بیت است. این برکت تصفیه می کند زمینه فکر و روح را، مستعد می شود برای فیض خدا. آن وقت دوازده مرتبه اگر سوره توحید را خواند، خدا دوازده قصر در بهشت برای او می سازد. این سوره وقتی به صد مرتبه رسید، صد مرتبه که خواند، بیست و پنج سال هر گناهی که کرده آمرزیده می شود، ما خلا الدماء والاموال، غیر از دو گناه. یکی خونی ریخته باشد. یکی مالی از مردم خورده باشد. غیر از این دو تا بیست و پنج سال گناه را، صد مرتبه سوره توحید محو و نابود می کند.

    اول باید ارواح را به قرآن صیقل زد. این دستورات را در آن مناطق، شب اول به مردم بگویید. آن وقت آن مسلمانی که صبح شروع کرده، در بین روز هم این سوره را خوانده؛ شب پای منبر شما می آید، صد بار سوره توحید خوانده، آنجا آن حدیث را که بخوانی او بر قلب او می نشیند. شرطش این است، هم خودت عمل کنی هم به آنها بگویی. اگر اینجور شد این سفرها نورعلی نور می شود. قرائت قرآن قلب ها را صیقل می زند. آن وقت مرد دانا آن کسی است که راه را کوتاه کند و از هر راه کوتاه تر زودتر به مقصد برسد.

    از امشب که شروع کردید ان شاءالله، از فردا مشغول شدید به این سوره، همه را هدیه کنید به امام زمان. چون سوره من و تو پذیرفته رب الارباب نیست. ولی وقتی اسم او رویش گذاشته شد، دیگر رد شدنی نیست. این راه سعادت است. به مردم هم یاد بدهید.

    بعد آنجا که رفتید، آنچه برای مردم می خوانید خالی از دو مطلب نباشد. سومی غلط است دیگر. شعر حافظ را برای کسی نخوانید. شعر حافظ کسی را منقلب نمی کند. آنکه قلب ها را منقلب می کند بیان جعفرابن محمد است. کلمات امام پنجم است. فقط وقت مردم را نگیرید. مسئولیت دارید برای حفظ آنات مردم. آن مردمی که می آیند، آنها وظیفه شان را انجام دادند. آمدند. شما باید ببینید چه می کنید. آنچه برای مردم می گویید خالی از دو باب نباشد. یکی قرآن. یکی حدیث. کتاب و سنت. این راه تربیت است. از این راه به ثمر می رسند، خواه ناخواه. یک دهه رفتی آنجا با این برنامه. این ها را موعظه کردی. آنچه هم خواندی یا کلام خدا بوده یا کلام پیغمبر خدا یا کلام حجت خدا.

    تو بندگی چو گدایان به شرط مزد نکن

    که خواجه خود روش بنده پروری داند

    آن وقت نتیجه عملتان می دانید چقدر است؟ نتیجه عمل هر یک از شما این است. شماها دیگر درس خوانده اید. این درس خواندن ها برای فهمیدن و درک دقائق روایات است. هیچ عملی ارزشش از زنده کردن یک انسان بالاتر نیست. احیاء نفس. این دیگر بالاترین عمل است در عالم. بدترین عمل قتل نفس است. بهترین عمل احیاء نفس است. آن وقت آنچه مهم است این است که حجت خدا می فر ماید اگر کسی، کسی را از یک گمراهی( آن هم نکره است. یک گمراهی) بیرون بیاورد، به یک هدایت برساند. اجرش چقدر است؟ اجر قصور بهشت است؟ آب کوثر و سلسبیل است؟ فوق اینها است. اجر، کمن احی الناس جمیعا. مثل این است که تمام بشر را از بدو خلقت تا ختم زنده کرده. حالا این اجر چقدر است؟ شما در این سفر می توانید همچین غنیمت هایی را ببرید.

    باید درک کنید. شب و روز از این فرصت حداکثر استفاده را بکنید. روز نباید بیکار بنشینید. خلاصه هر کسی باید دلش برای خودش بسوزد. هر کاری آنجا بکنید فقط برای خودتان است. از هر نفسی که، از هر قدمی هم که بهره نبرید، حسرتش بیچاره تان می کند که همچون فرصتی شد ما می توانستیم بریم توی آن مدرسه، آن بچه ها را چهار کلمه با امام زمان آشنا کنیم، نکردیم. می توانستیم برویم سر آن گذر موعظه ای کنیم تارک الصلاتی را به نماز بیاوریم، نکردیم. دیگر برگشتنی هم نیست. مصیبت این است. فردا هم اگر از خواب بیدار شدی باز رفتی ارشاد کردی اما حسرت آن را که از دست دادی دیگر جبران ندارد.

    اگر ان شاءالله اینجور بروید. اینجور از وقت استفاده کنید. هر کدامتان آنجا سعی کنید مردم را اینجور بار بیاورید. یعنی وقتی هم آمدید اینها صبح یازده بار سوره توحید را بخوانند. بین روز هم هر کاسبی، هر زارعی، در وقتی که مشغول به کار است بخواند. شب هم وقت خواب یازده سوره. حداقل صد تا سوره توحید آن هم هدیه به امام زمان. این اگر اینجور بار آمد دیگر بعد از رفتن شما هم گناه نخواهد کرد. اینجور است راه تربیت. نه اینکه آنجا چند کلمه بگویید و اینها را وا بگذارید. اینکه اثری ظاهر نیست چون ما راه تبلیغ را چنان که باید ندانستیم. شرایط را نفهمیدیم. راه این است. بافتن و گفتن و روزنامه برای مردم خواندن هیچ دردی را دوا نمی کند. راه سعادت برای خودتان، برای مردم، فقط این است. این سفر باید محصولش این باشد.

    وقتتان را در همه منابر صرف سه قسمت کنید. یک قسمت چند تا مسأله بگویید. آن هم واجبات. وضویی، نمازی، احکامی که مردم اعمالشان تصحیح شود. این یکی. دوم، حتما مواعظ بحارالانوار را مطالعه کنید. آن مواعظ را برای مردم بخوانید. آنها مقلّب القلوب است. قلبها را منقلب می کند. نفوس را تذکیه می کند. این هم قسمت دوم. قسمت سوم، عقائد مردم را محکم کنید. راه استحکام عقائد مردم هم این است که مناقب، فضائل ائمه دین را برای مردم بگویید. غوغایی است. آنچه اینها کردند اگر مردم بدانند، اصلا به کلی منقلب می شوند. وقتی امام بیانش این است که محاسن کلمات ما را برای مردم بگویید -این خیلی درخواست دلسوزی است- محاسن کلمات ما را. آن خوبی هایی که ما در این کلمات به کار بردیم، اینها را به مردم بگویید. اگر کلمات ائمه، رفتار ائمه، اخلاق ائمه، برای مردم تشریح بشود، دیگر جا برای فلان و فلان نمی ماند. نور که آمد، ظلمت خودش از بین می رود. راه اساسی این است.

    ان اشاءالله سفر شما، باید مجالستان، منابرتان، مشتمل باشد بر تعلیم احکام، تهذیب اخلاق، تحکیم مبانی اعتقادی مردم. مردم را به یاد نعمتهای خدا بیندازید. خدا را به مردم بشناسانید. راه شناساندن خدا بیان آیات عظمت خداست. بیان دقائق صنع خداست. که با ما چه کرده. در این عالم چه می کند. آن وقت مردم عوض می شوند. خود به خود می رود رو به مسجد. محتاج نیست ترغیبش کنند. وقتی بفهمد سر به سجده که می گذارد، می گوید سبحان ربی الاعلی و بحمده، این را خوب باید بفهمید. آن سبحان ربی الاعلی و بحمده ریشه ای دارد. ریشه اش کجاست؟ سبّح اسم ربک الاعلی الذی خلق فسوّی و الذی قدّر فهدی. وقتی اینجور شد، آن وقت خواه ناخواه می گوید سبحان ربی الاعلی الذی قدّر فهدی خلق فسوّی. خلق فسوّی اگر باز بشود، اصلا بشر محو می شود در محبت خدا.

    اصلا او چه کرده الآن؟ در همین دست. در همین پوست. در این رگها. در این انگشتها. فتبارک الله احسن الخالقین. اصلا عقل مات است. این پنج انگشت که می بینی، این اینجور است. این باید اینجور باشد. هر یک از اینها جلوه ای است از این آیه: الذی خلق فسوّی. اگر به این ترتیب نبود، اصلا تمام بساط آبادی دنیا به هم خورده بود. این چه کرده. این است که همه در خواب غفلتیم.

    خلاصه. کاری که می کنید، خدا را بشناسانید، خاتم النبیین را به مردم بشناسانید، سیدالشهدا را به مردم بشناسانید. چه غوغایی است. این قضیه ای که می گویم، ما یک سفر از نجف آمدیم به کربلا، خب، بعد به من گفتند پیرمردی است خیلی سنش زیاد است و بعضی قضایا دارد. ما رفتیم به دیدن او. قضیه ای که نقل کرد، که خودش طرف را دیده بود، او در جوانی اش معماری را دیده بود. آن معمار این قضیه را برایش نقل کرده بود. گفته بود که یک روز یک مرتبه، بدون هیچ سابقه، هیچ اثری نبود. یک مرتبه جو منقلب شد. کربلا با آن هوای داغ سوزان، اصلا به کلی وضع جوری به هم خورد که گفتنی نیست. همه مردم حیرانند چه خبر است. چه اتفاقی افتاده. یکی فوری اعلان کرد، گفت باید رفت توی حائر، آنجا دید چه خبر است. وقتی رفتند، نگاه کردند، دیدند یک قسمت از آن پایین پای سیدالشهدا خراب شده، چکمه یکی از این شهدا نمایان شده. فقط چکمه پای او. این غوغا در اثر این بود. فوری آمدند آنجا را تعمیر کردند. به کلی آب از آب تکان نخورد. دیر می رسیدند اصلا شهر وارونه می شد. دستگاه این است. اصحاب سیدالشهدا اینند. خود او چه خبر است. در زیارت اینها جمله هایی است که عقل را مات می کند. السلام علیکم. سلام بر شما...

    در خواست شما با موفقیت ثبت شد

    OK
  • صفحه نخست
  • اخبار
  • صوتی و تصویری
  • بیانات
  • بیانات برگزیده
  • مراسم دفتر
  • درس ها
  • تفسیر قرآن کریم
  • احکام شرعی
  • مسائل شرعی
  • سؤالات شرعی
  • ارسال استفتاء
  • ارشادات
  • نکته ها و حکایت ها
  • رهنمود ها و توصیه ها
  • اعتقادی و اخلاقی
  • آثار و تألیفات
  • کتاب ها
  • اشعار معظم له
  • زندگینامه
  • ارتباط با ما
  • دفتر مرجعیت
  • تماس با ما