تفسیر سوره یاسین جلسه1
تفسیر سوره یاسین چهارشنبه 1428/11/24قمری برابر با1386/8/14شمسی
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين سيما بقية الله فى الارضين و اللعن علي اعدائهم الى يوم الدين
در هر كاري، آن كارگر بايد بصيرت بر آن كار داشته باشد. شرط ورود در هر كاري بصيرت است. «علي بصيرة من أمري».[1]
أهم امور قرآن است. ورود در بحث قرآن، بصيرت خاصي ميخواهد.
شروع ما، در بحث قرآن، از سورهي مباركهي «يس» است. سرّ اينكه ابتدا كرديم به «يس»، در خلال اين بحث روشن ميشود.
اولا: مستند مطالب بايد ريشه از وحي داشته باشد، بالاخص در قرآن؛ «لا يمسه الا المطهرون».[1]
ما قرآن را نشناختيم!
ابتداء به اين سوره که کردیم از جهت رواياتي است كه وارد شده است، وروایات مشتمل بر مطالب دقيقه است كه هر جملهاي محتاج به بحث است.
روايتي كه صدوق اعلي الله مقامه نقل ميكند و ما يك قسمتي را از اين روايت بیان ميكنيم:[2]
اين سوره، سورهاي است كه اگر كسي در روز بخواند، آن روز «من المحفوظين و المرزوقين» است.
خوب دقت كنيد!
حفظ و رزق اثر اين سوره است در روز.
اگر در شب قرائت كند، خدا هزار ملك ميفرستد، تا او را حفظ كنند از كل شيطان رجيم و از هر آفتي.
خاصيت روزِ سوره امري است، خاصيت شب امري.
اگر در آن روز يا شب بميرد، مرگ اين شخص چگونه است؟
اگر بميرد، خدا سی هزار ملك برای غسل او ميفرستد؛ سی هزار ملك در نماز بر جنازهي او حاضر ميشوند و اين سي هزار ملك ديگر برنميگردند؛ در قبر تا روز قيامت، براي اين مرد يا زن كه با اين سوره رفته, استغفار
ميكنند. هنگام حشر هم، خدا او را در درجهاي منزل ميدهد كه آن درجه، منزل ملائكهي مقربين و انبياء مرسلين است.
اين روايات اشاراتي دارد, لطائف و حقايقي دارد.
چون بايد قبل از شروع در تفسير سوره، بدانيم كار چه كاري است و هر كسي خودش را آماده كند كه اين مرتبه و مقام چقدر عظيم است.
انشاءالله بحث قرآن را در «والقرآن الحكيم»[3] طرح خواهم كرد. امروز فقط بيان مختصري است، از جهت بصيرت همه شماها، در اين امر مهم.
روايتي كه باز در جامع الاخبار است و قسمتي از اين روايت را قطب الدين راوندي در دعوات نقل ميكند، باز هم چند جملهاي.[4]
كلمات بر طبق اين دو كتاب عظيم، مستند به شخص اول عالم است. آن كسي كه «و ما ينطق عن الهوي».[5] تعبير اين است:
« أفضل مِن كل شيء القرآن.
اين جمله بهت انگيز است! «أفضل مِن كل شيء»!
جمع شده بين اطلاق و عموم؛ اعم مفاهيم «شيء» است، مصدَّر به «كل» شده كه از ادات عموم است.
أفضل هر چيزي بلا استثناء قرآن است.
دليل اين افضليت انشاءالله، بعد در سورهي «يس» خواهد آمد.
يكي از جملهها اين است: آنهايي كه حملهي قرآنند، اهل قرآن هستند، محفوفون به رحمة الله، ملبوسون به نور الله.
خود من وقتي هر جملهاي را ميگويم، متحيرم، تا چه اندازه در اين جمله بحث بشود.
خوب دقت كنيد، ما اين تفسير را، بعد از يك دوره اصول، شروع كرديم كه مغزها آماده بشود و آنهايي كه قدرت فكري، در اثر تأمل در كلمات نوابغ افكار بشر، پيدا كردهاند، اين قدرت را، در قرآن به كار ببرند.
رحمت الهيه همان گوهري است كه منتهي الآمال جميع اولين و آخرين است.
آن رحمت، چه رحمتي است؟ باز مرجع قرآن است؛ «و رحمت ربك خير مما يجمعون»؛[6] يك رحمت او، «و رحمت ربك خير مما يجمعون»!
ديگر بالاتر از اين تعبير نميشود!
آن وقت حملهي قرآن محفوف هستند به اين رحمت.
بعد جمله دوم بسيار عجيب است! «الملبوسون بنور الله»؛ اينها كساني هستند كه پوشيده شدهاند به نور خدا. «الله نور السماوات و الأرض».[7]
اين قرآن است!
بعد مهم اين است كه همهي كلمات را كه در عظمت قرآن فرمود، تا رسيد به اينجا كه مستمعش چه خاصيتي دارد؟ تالي و قارئش چه خاصيتي دارد؟
كسي كه بشنود، خدا خير دنيا به او ميدهد . كسي كه تلاوت كند خير آخرت به او ميدهد .
اين است كه بايد در كلمات اهل عصمت دقت كنيد.
شنونده خير دنيا ، خواننده خير آخرت ؛ در اين يكي كه بهره، دنيا است، در آن يكي كه بهره، عقبي است، باز بحث عميقي است.
تا رسيد به اينجا، اينجا مطلب عوض ميشود.
بعد فرمود: «إن في كتاب الله سورة»؛ در اين كتابي كه «أفضل اگر من كل شيء» است، يك سوره هست؛ اين سوره « يسمّي »؛ تسميه ميشود.
تسميه, ريشهاش اسم است. اسم مايهاش نشانه است.
بعد در مقام تسميه فرمود: اسم اين سوره «عزيز» است.
حالا از اسم، پي به مسمّي ببريد.
مهم اين جمله بعد است: «يدعي صاحبها الشريف عند الله».
خود سوره عزيز است. صاحب سوره شريف است. وصف سوره به عزت، وصف صاحب به شرف، باز بحث مفصلي دارد.
اين نكتهها كه ميگويم، اهلش بايد كار كنند.
در اين روايت تعبير نشده به قاري، تالي. در بعضي از روايات قاري سورهي «يس» است، تالي سورهي «يس» است. در اين روايت صاحب سورهي «يس» است.
در صاحب سرّي است كه بعد معلوم ميشود.
آن وقت صاحب اين سوره «يدعي»، خوانده ميشود شريف. اما شريف نزد كي؟
شرف، تارة نزد خلق است. شرف نزد خلق، به محدوديت خلق محدود است. اما اگر شرف، «عند الله» شد، آن شرف، به عنديت الله، ميشود غير محدود.
صاحب اين سوره خوانده ميشود شريف، اما شريف عند الله.
كلمه «عند الله» باز سرّي دارد.
مقامات مختلف است؛ اعلي المقامات، ارفع الدرجات مقام عنديت است؛ «في مقعد صدق عند مليك مقتدر».[8]
سورهي «يس» قدرتش اين است: صاحب اين سوره را از حضيض ماديت و انقمار در شهوت و غضب جذب ميكند، در هيچ آسماني متوقف نميشود، تا ميرسد به مقام عنديت مليك مقتدر.
اين مقام صاحب سورهي «يس» است!
اين است قرآني كه ما نشناختيم، نه كل را، نه جزء را!
حالا صاحب اين سوره شدن، راهش چيست؟
اين روايت ختم كلام است. هم عامه، هم خاصه، هر دو طبقه از شخص خاتم اين روايت را نقل كردهاند و روايت اين است:
هر چيزي قلبي دارد.
باز خود حديث معجزه است؛ هر چيزي قلبي دارد!
امروز پيشرفت علم به اينجا رسيده كه كشف ميكند هر چيزي قلبي دارد، مركزي دارد.
اين كلمه را، در جزيرة العرب، هزار و چهارصد سال قبل، در امتي فرمود كه آن امت از حلوا خدا درست ميكردند، صبح تا ظهر سجده ميكردند، ظهر ميخوردند.
همچه كسي، در همچه امتي، ظهور كرد، آن روز يك كلمهاي گفت كه امروز در عالم علم، شق القمر ميكند!
براي هر چيزي قلب است! حتي اتم، كوچكترين ذره قلب دارد.
قلب هر چيزي هم متناسب با آن چيز است.
اين است خاتم النبيين!
بعد كه هر چيزي قلبي دارد، افضل الاشياء چي شد؟ قرآن. « أفضل من كل شيء القرآن ». وقتي اين چنين است، قلب قرآن چيست؟
بعد فرمود «قلب القرآن»، قلب قرآن سورهي «يس» است.[9]
چرا سوره يس قلب قرآن است؟ هيچ فكر كرديد؟
سرّ اعظم اين است:
عالم امكان هم، قلب دارد. قلب عالم امكان خاتم پيغمبران است. اين قلب عالم است. هر چيزي قلب دارد، عالم هم قلب دارد. كل العالم، قلبش ميشود كل آدم. كل آدم ميشود نفس خاتم. او ميشود قلب عالم.
سورهي «يس»، سورهي قلب عالم امكان است. اين است كه اين سوره، قلب قرآن است.
پنج اسم دارد: محمد، احمد, ـدر قرآن اين اسماء آمدهـ عبد، نور.
آن اسمي كه آن اسم مرموزترين اسماء است، اسم «يس» است.
«يس، و القرآن الحكيم، انك لمن المرسلين»، اين خطاب به «يس» است. «يس», خاتم النبيين است. او قلب عالم امكان است؛ سورهي او قلب قرآن است.
اين است بصيرت در امر كه بفهميد مسئله چيست!
حالا كه روشن شد اهميت امر، مهم باز اين است، اصلا سلسلهي مطالب را فكر كنيد، همه معجزه است!
باز روايت اين است:
خود او فرمود من وُدَّم اين است…
كلمهي «وُدّ» غير از «حب» است. تارة گفته ميشود «من دوست دارم»؛ تارة گفته ميشود «من مودت دارم، ود دارم». به لغت مراجعه كنيد، اين نكته روشن ميشود.
در كلمهي «ود»، آرزو هم خوابيده. كسي كه ميگويد من ودم به اين امر است، علاوه بر محبت، تمني و آرزويش هم متعلق به آن امر است.
روحي و ارواح العالمين لك الفداء، يا رسول الله!
فرمود: آنچه من آرزو دارم اين است كه در قلب هر يك از افراد امت من، سورهي «يس» باشد.[10]
اين آرزوي خاتم النبيين است.
از امروز هر كس را اين كلمه به او رسيد، از دست بدهد، به حسرتي مبتلا خواهد شد كه آن حسرت پايان ندارد.
از امروز، هر يك از شما ملتزم بشويد، اين سوره را بخوانيد. هر جا به تبليغ رفتيد، مردم را وادار كنيد، هر روز اين سوره را بخوانند. سرّش اين است كه آرزوي خاتم اين است.
ما دنبال چه هستيم؟! از خواب بيدار بشويد! ديگران را هم بيدار كنيد.
مبادا روزي بر شما بگذرد و اين سوره را نخوانيد، تا كار به اينجا برسد! آن وقت ميشويد صاحب سورهي «يس». آني كه گفتم اينجا است.
قاري يك حساب دارد. تالي يك حساب دارد. صاحب سوره, حساب ديگر دارد. هر روزه بخوان، ميشوي صاحب سوره. بعد مقام، شرف عند الله است.
راه هم اين است. دليلش را، در درس بعد، خواهم گفت. امروز كه همه شروع كرديد، هديه كنيد به خود خاتم النبين. فردا باز سوره را بخوانيد، به امير المؤمنين. روز سوم به صديقهي كبري.
اين ترتيب سرّي دارد كه ان شاءالله دليلش را بعد خواهم گفت.
[1] متخذ از آیه شریفه یوسف :108 ، و راویات : تهذیب الأحکام 66/6 و ...
[1]ـ الواقعة/79.
[2]ـ بهذا الإسناد عن الحسن عن الحسين بن أبي العلاء عن أبي بصير عن أبي عبد الله عليه السلام قال إن لكل شيء قلبا و إن قلب القرآن يس و من قرأها قبل أن ينام أو في نهاره قبل أن يمشي كان في نهاره من المحفوظين و المرزوقين حتي يمسي و من قرأها في ليله قبل أن ينام وكل الله به ألف ملك يحفظونه من شر كل شيطان رجيم و من كل آفة و إن مات في يومه أدخله الله الجنة و حضر غسله ثلاثون ألف ملك كلهم يستغفرون له و يشيعونه إلي قبره بالاستغفار له فإذا دخل في لحده كانوا في جوف قبره يعبدون الله و ثواب عبادتهم له و فسح له في قبره مد بصره و أؤمن من ضغطة القبر و لم يزل له في قبره نور ساطع إلي عنان السماء إلي أن يخرجه الله من قبره فإذا أخرجه لم تزل ملائكة الله يشيعونه و يحدثونه و يضحكون في وجهه و يبشرونه بكل خير حتي يجوزونه علي الصراط و الميزان و يوقفونه من الله موقفا لا يكون عند الله خلقا أقرب منه إلا ملائكة الله المقربون و أنبياؤه المرسلون و هو مع النبيين واقف بين يدي الله لا يحزن مع من يحزن و لا يهم مع من يهم و لا يجزع مع من يجزع ثم يقول له الرب تبارك و تعالي اشفع عبدي أشفعك في جميع ما تشفع و سلني أعطك عبدي جميع ما تسأل فيسأل فيعطي و يشفع و لا يحاسب فيمن يحاسب و لا يوقف مع من يوقف و لا يذل مع من يذل و لا يكتب بخطيئة و لا بشيء من سوء عمله و يعطي كتابا منشورا حتي يهبط من عند الله فيقول الناس بأجمعهم سبحان الله ما كان لهذا العبد من خطيئة واحدة و يكون من رفقاء محمد صلي الله عليه و آله. ثوابالأعمال/ص110، وسائلالشيعة/ج6/ص247/ب48/ح7855، مستدركالوسائل/ج4/ص323/ب41/ح4790ـ4، بحارالأنوار/ج89/ص288/ب57/ح1، أعلامالدين/ص373/باب عدد أسماء الله تعالي، فقهالرضا/ص342/ب91، المصباحللكفعمي/ص443/فصل39، مكارمالأخلاق/ص364/في السور.
[3]ـ يس/2.
[4]ـ عن محمد بن علي عن النبي صلي الله عليه و آله قال القرآن أفضل من كل شيء دون الله فمن وقر القرآن فقد وقر الله و من لم يوقر القرآن فقد استخف بحق الله و حرمة القرآن كحرمة الوالد علي ولده و حملة القرآن المحفوفون برحمة الله الملبوسون بنور الله يقول الله يا حملة القرآن استحبوا الله بتوقير كتاب الله يزدكم حبا و يحببكم إلي عباده يدفع عن مستمع القرآن بلوي الدنيا و عن قارئها بلوي الآخرة و لمستمع آية من كتاب الله خير من ثبير الذهب و لتالي آية من كتاب الله أفضل مما تحت العرش إلي أسفل التخوم و إن في كتاب الله سورة تسمي العزيز يدعي صاحبها الشريف عند الله يشفع لصاحبها يوم القيامة مثل ربيعة و مضر ثم قال صلي الله عليه و آله و هي سورة يس. جامعالأخبار/ص46/فصل23، بحارالأنوار/ج89/ ص290/ب57/ح4.
[5]ـ النجم/3.
[6]ـ الزخرف/32.
[7]ـ النور/35.
[8]ـ القمر/55.
[9]ـ بالإسناد إلي ابن البطائني عن ابن أبي العلا عن أبي بصير عن أبي عبد الله عليه السلام قال إن لكل شيء قلب و قلب القرآن يس من قرأها في نهاره قبل أن يمسي كان في نهاره من المحفوظين و المرزوقين حتي يمسي و من قرأها في ليلة قبل أن ينام وكل الله به ألف ملك يحفظونه من شر كل شيطان رجيم و من كل آفة و إن مات في يومه أو في ليلته أدخله الله الجنة و حضر غسله ثلاثون ألف ملك كلهم يستغفرون له و يشيعونه إلي قبره بالاستغفار له فإذا أدخل في لحده كانوا في جوف قبره يعبدون الله و ثواب عبادتهم له و فسح له في قبره مد بصره و أومن من ضغطة القبر و لم يزل له في قبره نور ساطع إلي أعنان السماء إلي أن يخرجه الله من قبره فإذا أخرجه لم يزل ملائكة الله معه يشيعونه و يحدثونه و يضحكون في وجهه و يبشرونه بكل خير حتي يجوزوا به الصراط و الميزان و يوقفوه من الله موقفا لا يكون عند الله خلقا أقرب منه إلا ملائكة الله المقربون و أنبياؤه المرسلون و هو مع النبيين واقف بين يدي الله لا يحزن مع من يحزن و لا يهتم مع من يهتم و لا يجزع مع من يجزع ثم يقول له الرب تبارك و تعالي اشفع عبدي أشفعك في جميع ما تشفع و سلني عبدي أعطك جميع ما تسأل فيسأل فيعطي و يشفع فيشفع و لا يحاسب فيمن يحاسب و لا يوقف مع من يوقف و لا يذل مع من يذل و لا يكبت بخطيئة و لا بشيء من سوء عمله و يعطي كتابا منشورا حتي يهبط من عند الله فيقول الناس بأجمعهم سبحان الله ما كان لهذا العبد من خطيئة واحدة و يكون من رفقاء محمد صلي الله عليه و آله. بحارالأنوار/ج89/ص288/ب57/ح1، ص292، وسائلالشيعة/ج6/ص247/ب48/ح7855، مستدركالوسائل/ج4/ص323/ب41/ح4789ـ3، ح4790ـ4، أعلامالدين/ص373/باب عدد أسماء الله تعالي، ثوابالأعمال/ص110/ثواب من قرأ سورة يس، جامعالأخبار/ص46/فصل21، عوالياللآلي/ج1/ص65/فصل4/ح107، المصباحللكفعمي/ص443/فصل39، مكارمالأخلاق/ص364/في السور.
[10]ـ و عن ابن عباس قال قال النبي صلي الله عليه و آله لوددت أنها في قلب كل إنسان من أمتي يعني يس. بحارالأنوار/ج89/ص291/ب57.
